سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )

27

مذكر احباب ( فارسى )

[ 4 ] ذكر جميل ابو المظفر رستم بهادر خان بن حضرت جانى بيك سلطان بن خوجوغوم « « 1 » » السلطان بن ابو الخير خان چنان‌كه « « 2 » » اسم سامى و نام نامى او « « 3 » » بر شجاعت دال است ، حليهء باكمالش « « 4 » » نيز به قواعد علم قيافت به دلاورى مخبر بر كمال بود و با وجود آن‌كه در بزم شباب از جام سلطنت شرب مدام مىنمود « « 5 » » در عالم ملك بيهوش دم نمىزد . بيت سالك ره كه قَدَش از غمِ ديدار خم است * هوشِ او در دم و دايم نظرش در قدم است « « 6 » » و از « « 7 » » علو همّت و سمو فطرت تكيه بر سرير ملك ناكرده پاى سلوك بر معراج ملكوتى مىنهاد و در كسوت تواضع نظر از قدم برنمىداشت . بيت راضى نشد كه تكيه زند بر سريرِ ملك * درويش را كه پايهء همّت بلند بود و اگرچه ملك روحش در ملك تن به ظاهر متمكّن مىنمود اما به مضمون آيهء كريمهء « وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ » « « 8 » » قدم بر معراج ترقى « « 9 » » نهاده و معنى « التّلوين أفضل من التّمكين » را ظاهر ساخته و از مراحل ناسوتى در طى منازل جبروتى به طريق قاعدهء سفر در وطن از پاى نمىنشست و هرچند مشاغل صورى مشاعل تفرقه مىافروخت « « 10 » » باطنش مستغرق عالم حيرت‌افزاى لاهوتى گشته شمع جهان‌افروز « « 11 » » خلوت در انجمن برافروخته طريقهء مسلوك را از دست نمىگذاشته . اگرچه بر سرِ بازار سوداى وطن دارم * و لكين با خيالش خلوتى در انجمن دارم درج دلش بىدرّ بقا نمىگذاشت « « 12 » » و حقّهء لعل را بىگوهر فنا نمىگشود . پيوسته از والد فقير ملتمس آن مىبود كه او را به خدمت درويشى كامل مكمّل رسانند كه از سلوك ملوك [ 4 ] :

--> ( 1 ) . P خواجو غوام ( 2 ) . P چنانچه ( 3 ) . نام ناميش ( 4 ) . P و شجاعت آل البيت جليه به اجمالش ( 5 ) . P شربت مدام مىنموده ( 6 ) . K , P بيت « سالك . . . است » ندارد ( 7 ) . P و با آنكه از ( 8 ) . نمل ( 22 ) 88 ( 9 ) . P اوج ترقى ( 10 ) . P و هرچند به ظاهر علم مشاعل افزون مىافروخت ( 11 ) . جهانسوز ( 12 ) . P نبود